تبليغاتX
•* *•. .•*. شكوه عشق .•* *•. .•*

•* *•. .•*. شكوه عشق .•* *•. .•*

نمی دونم چه جوری عشق رو میشه تعریف کرد....کی میدونه؟؟!!ای خدا دارم خل میشم. . . .

دیروز دوباره نگام افتاد به اسمون.دلم گرفت.اسمون هنوز باهام قهر بود.ابری شد و اشکاش ریخت روی سرم...منم گریه کردم.....داااااااااد زدم........آخه مگه گناه من چیه؟؟!!!جواب نداد...اینم از آسمون...
نوشته شده در ساعت توسط فرشته دیوونه!!!| |

نشسته بودم داشتم با خالم حرف می زدم.گفتم خاله. . .  زندگی خیلی تلخ و سخت و زشته.

خالم آروم صورتشو به سمت من بر گردوند..با همون قیافه ی آرومش گفت..فرشته زندگی سخته زندگی تلخه اما خیلی خیلی زود می گذره ...بهش سخت نگیر.تا اونم بهت سخت نگیره

راست می گفت خیلی زندگی رو سخت می گیرم..خیلی وقته آسمون بالای سرم سیاه شده.

یه روزایی هم از خدا همین سوالا رو می پرسم .ولی هر چی گوشامو تیز می کنم صدایی نمی یاد .یعنی صدامو می شنوه؟؟!!

 

نوشته شده در ساعت توسط فرشته دیوونه!!!| |

چه بی مزه؟! دارم واسه دیدن مهدی روز شماری می کنم! یه تقویم زدم تو اتاقم عین این دیوونه ها هر روز که میگذره روی اون روز خط می کشم

دارم خل میشم.شبم مهدی صبحم مهدی . خوابم مهدی . بیداری مهدی . خواب و خوراک مهدی

همه ی زندگیم مهدی

این درس ها هم که عین سیریش چسبیدن به ما ول نمی کنن به خدا.کی این کنکور رو میدم راحت شم خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده در ساعت توسط فرشته دیوونه!!!| |

دیروز دوباره مهدی رو دیدم. . .برق چشماش مثل همیشه منو داغون می کرد. . .با لبخندش انگار دنیا بهم لبخند می زد. . .چه عشق قشنگی. . .کاش مهدی تا ابد مال من بود

نوشته شده در ساعت توسط فرشته دیوونه!!!| |

بارون مياد.زير بارون قدم مي زنم ، نمي دونم آخر اين جاده كجا مي رسه؟ ميرم و ميرم، خيس شدم،چه حس خوبيه، نفس مي كشم، يه كم بيشتر. . .ريه هام پر از هواي خيس بارون ميشه.خاطراتم دوباره يادم ميان. . .

آرزوهام دوباره انگار توذهنم يواش يواش جرقه مي زنن. باز دوباره دلم هواي اون روز ها رو كرده كه. . .

آخ. . .چه روز هايي بود. . .پر از خنده ، دور از درك زندگي، حالا كه زندگي زميني رو فهميدم از كلش همين بارونشو دوست دارم ، كه واستم زيرش تا اونجايي كه مي تونم داد بزنم بگم اين دنيا چه قدر پسته بگم زندگي پر از رنجه. . .بگم پير اين جووني شدم ،. . .

حالا كه ديگه خودمو گم كردم دوست دارم زير يه ذرخت بشينم ، زل بزنم به زمين كه داره با قطره هاي بارون بوسه بارون ميشه.

خيلي خوشبخته، خيلي!

دستمو زير بارون ميگيرم ، 1 قطره ، 2قطره. . .بلند ميگم ببار آسمون ببار تو مثل من غم هاتو توي دلت نگه ندار. بذار غمهات به سمت ما سرازير شن.نذار غم از درون خوردت كنه آخه ناسلامتي چشم بچه هاي معصوم به تو و اون رنگ آبيته ؛ آگه رنگ آبيت خاكستري شه بچه ها هم دلشون ميگيره، نكن ،ببار.!

با قطره هاي بارون قطره هاي اشك منم يواش يواش ميان و ميريزن رو كفشام، آخ كه چه حس غريبيه اين گريه. . .

اون روزا خودمو بد جوري داغون مي كردم با غم هام ، اما حالا . . .ديگه عادت كردم ، غصه ، غم ، اشك باهاشون آشنا شدم و زندگي مي كنم.

و اينه اون زندگي واقعي ، آره ، من بلاخره معني زندگي واقعي رو فهميدم ، زندگي همين دردها و رنجاست و اون آرزو هايي كه يه روز داشتيم و حالا ديگه ردي ازشون نيست. . .

Photo of FeRi_FashiOn on Netlog

نوشته شده در ساعت توسط فرشته دیوونه!!!| |

از این زندگی هیچی نفهمیدم یعنی راستش هر چی سعی کردم سر در بیرام نشد!

فقط اینو فهمیدم که یه اتاق دارم که دیواراش کلی ترک داره ، یهو وقتی به خودم اومدم دیدم با تک تک اون ترک ها دوست شدم و هر روز باهاشون درد دل می کنم انگار که منم یه قسمت از اون دیوارم! یه وقت هایی تابستون هاکه میشه از اون ترک ها هم خسته میشم ، آخه چه قدر با یکی درددل کنی و اون هیچ عکس العملی نشون نده ، چه قدر گریه کنی و آب از آب تکون نخوره؟ پنجره ی اتاقمو باز می کنم ، تکیه میدم به کمد ، زل می زنم به آسمون که توش کلی ستارست ، میرم تو دنیای خودم . . .

 .یهو به خودم که میام میبینم با تمام اون ستاره ها هم دوست شدم! تو دلم داد می زنم میگم : آهای شماها می دونید من چرا روی این زمینم؟ یه قطره اشک از کنار چشمم پایین میریزه ،میبینم که یکی از ستاره ها برق می زنه ، تو دلم احساس می کنم شاید می خواد بگه: ((اشکاتو هدر نده ، هر کدوم از این اشک ها قدر یه مروارید ارزش دارن)) بلند بهش می گم:(( دست خودم نیست))

 هیچ وقت هیشکی رو نمی تونم پیدا کنم که از دلم خبر داشته باشه. . .کاش تو می دونستی زندگی یعنی چی؟؟ خوش به حالت. شایدم می دونی.دوست ستاره ای من ، تویی اونی که هر وقت میبینمش نور امید تو قلبم سو سو می زنه. . . دوستت دارم عشق من

 

 

نوشته شده در ساعت توسط فرشته دیوونه!!!| |

گلی رو که پشتم قایم کرده بودم رو نوازش کردم و آروم از پشتمم در اوردم و جلوی چشماش گرفتم. . . .صورتی بود. . .یه رز صورتی

داشتم از خوشحالی می مردم. . .یه لبخند زد و گفت میدونی چیه؟ تو هنوز نفهمیدی من از رنگ صورتی خوشم نمی یاد . . .بعد هم گذاشت و رفت

اون گل صورتی هنوز هم روی میزم توی گلدونه چون هنوز هم یادم نرفته چه قدر عاشقش بودم اما اون. . .

اون برای من یه ذره هم ارزش قائل نبود. . .

این رو گفتم که بدونین و حواستون باشه عاشق کسی بشین که لیاقت شما رو داشته باشه


نوشته شده در ساعت توسط فرشته دیوونه!!!| |

باها ش روي يه صخره ي خيلي بلند نشسته بودم و داشتم دريا رو نگاه مي كردم يهو به ذهنم رسيد ازش بپرسم چه قدر منو دوست داره؟

اما قبل از اين كه اينو بپرسم گفت: اين موج ها رو ميبيني تو مثل دريا ي مني و من هم اين موج هام كه هر چه قدر هم به صخره ها ي سنگي و سخت بر خورد كنم بازم به آغوش عشقم بر مي گردم. . .

سرم و گذاشتم رو شونه هاشو گفتم : من هميشه آغوشمو برات باز نگه مي دارم


نوشته شده در ساعت توسط فرشته دیوونه!!!| |

صبر کردن دردناکه و فراموش کردن دردناکتر ولی دردناک تر از همه اینه که ندونی باید صبر کنی یا فراموش

نوشته شده در ساعت توسط فرشته دیوونه!!!| |

میگم یه سوال؟؟!!

این زندگی چیه همه چسبیدن بهش. . .؟ واسه ی زنده موندن چه کارهایی که نمی کنن؟!!

نوشته شده در ساعت توسط فرشته دیوونه!!!| |

Design By : Night Melody